نخواستی کسی رو منتظر بزاری
صبح زود مامانت منو از خواب بیدار کرد
گفت: پاشو که الینا میخواد بیاد ! باورم نمیشد آخه قرار بود بین تاریخ 25 الی 30 ام به دنیابیاد، امروز 93/05/05 (29 رمضان) ساعت 2:30 دقیقه فرشته کوچلوی ما
الینا خانم به دنیا اومدی منو راه نمیدادن داخل
تا اینکه ساعت 3 گفتن شما میتونید برید ملاقات
شب قبلش خواب نداشتم و حالا هم بی قرار بودم ببینمت اومدم تو اتاق مامانی رو تخت بود دستاشو بوسیدم و ازش تشکر کردم بابت این همه زحمتی که برای دخترم کشید بی صبرانه گفتم دخترم کو
آخه باورم نمیشد پدر شدم شوکه شده بودم وقتی دخترمو آوردن دادن بغلم از خوشحالی دهنم خشک شده بود و ناگهان گفتم خدارو شکرت که هم همسرم و هم دخترم سالمن و سپس در آغوش گرفتمت و 

...،مامانی سزارین شد یه شب بیمارستان موند و روز بعد بازم ساعت 2:30 ترخیص شدن منم با یه دسته گل وشیرینی
مامان جوون و تو را به خونه بردم 30ام رمضان شب عید اومدی خونه عیدت مبارک و عید همه شما دوستان گرامی هم مبارگ


نخواستی کسی رو منتظر بزاری
